تمامي حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ شامل متون, اشعار, آهنگ ها, عكس ها, هدايا و پيام ها متعلق به خانومي مي باشد. همه همش.

My English Weblog
Last update: Friday, May 23
Title: Modern Age Iran, Islamic Revolution



نوشته هاي قبلي
Please come to my new weblog at http://blog.imiran.com
Sunday, June 29

● آدرس وبلاگم رو عوض کردم. لطفاً تشريف بيارين به آدرس زير.
http://blog.imiran.com

........................................................................................................................

Tuesday, June 24

● بالاخره اسباب کشي کرديم رفتيم خونه جديد. هنوز البته کابينت هاش رو نصب نکردم و دکوراسيونش هم کامل نيست ولي قابل زندگيه. کم کم درست مي شه. تشريف بيارين اونجا در خدمت تون باشيم. کادوي خونه نو فراموش نشه.

........................................................................................................................

Friday, June 20

● وارد Montreal يا Quebec که مي شوي تفاوت ظاهري زيادي با تورنتو ندارد. تنها تفاوت آزار دهنده، تابلوهاي خيابان است که فرانسوي اند و تا چند بار اشتباه نکني مسير دلخواهت را پيدا نمي کني. نمي دانم اين فرانسوي نوشتن تابلوي خروج در بزرگ راه ديگر چه مرضي ست.
تفاوت اصلي را زماني مي فهمي که به مرکز شهر مي رسي. انگار وارد يکي از شهرهاي قديمي اروپا شده اي. خيابان هاي سنگ فرش شده، ساختمان هاي با معماري اروپايي قديم، کافه ها و رستوران هايي که صندلي هايشان را با سايبان هاي زيبا در کوچه چيده اند، گالري ها و فروشگاه هاي هنري، کليسا ها و ساير مراکز ديدني عقل و هوش از سر آدمي که مدتي در تورنتو زندگي کرده باشد مي ربايد. شهر روح دارد. قدمت و زيباييش را به رخ مي کشد. آن قدر که نمي داني بايد به دنبال مکان خاصي بگردي يا همين طور وسط خيابان ساعت ها بايستي و اطرافت را تماشا کني.
قبول داريد شهري که از وسطش رودخانه اي عبور نکند اصلاً شهر نيست؟

........................................................................................................................

Thursday, June 19

● يکي از تفريحات جالبي که اين طرف دنيا معمول است و در ايران نديده ام، چادر زدن (Camping) است. همه نوع امکانات براي لذت بردن از Camping فراهم است. سري به فروشگاه هاي زنجيره اي مثل Canadian Tire که بزنيد، از شير مرغ تا جان آدمي زاد براي چادر زدن پيدا مي شود.
يکي از نکات جالب اين است که هر جايي نمي توانيد چادر بزنيد. محل هاي مخصوصي براي اين کار وجود دارد که با هزينهُ اندکي اجاره مي کنيد. در بعضي از اين محل ها، اگر چادر هم نداشته باشيد، کلبه هاي چوبي وجود دارد که مي توانيد با هزينه اي بيشتر، آن را اجاره کنيد.
شرکتي به نام KOA هست که مالک تعداد زيادي Campsite در آمريکاي شمالي و ژاپن است که ما در اين چند شب مسافرت مان از خدماتش استفاده کرديم. برخلاف مسافرخانه هاي بين راه در ايران، همه چيز مرتب و تميز است. وارد دست شويي و حمام که مي شوي انگار هتل شرايتون رفته اي. صبح ها چادرت را به امان خدا رها مي کني و مي روي و تا شب که دوباره برگردي کسي نگاه چپ به چادرت نکرده.
لزومي ندارد که قبل از رفتن تان محل را رزرو کنيد ولي در فصل هاي شلوغ بهتر است اين کار را بکنيد. محل Campsite ها جز اين که غالباً نزديک مراکز توريستي و تفريحي ست، خودش هم جايي زيبا و ديدني ست.
خلاصه که " اوصيکم بالکمپينگ "

........................................................................................................................

Wednesday, June 18

آزادي انديشه من

هر چي دلتان مي خواهد از من بگيريد
بچه هايم را بگيريد، تلويزيونم را برداريد
مسواكم و اسلحه ام را به غارت ببريد
ماشينم را كه قبلاً گرفتيد
به بهانه بدهي بانكي
زنم را برداريد، كاناپه ام را برداريد
مايكرو ويو و يخچالم را
وحتي زندگي خصوصي ام را
در هر صورت
من مي توانم روحم را هم با شيطان معامله كنم
گمانم اهل معامله است
راستش اينجا همه چيز قابل معامله است
جز يك چيز، شما آزادي انديشه ام را از من نمي توانيد بگيريد.

تختم را برداريد، سي دي هاي طلايي ام مال شما، و اخلاق خوبم
قاشق هاي كوچك را برداريد، هر چيزي كه ارزشي دارد
من هيچ مقاومتي در مقابل شما نمي كنم
همه چيز را برداريد،
يادتان نرود كمي هم گراس زير قفسه قايم كردم
هر چيزي كه براي من زيباست برداريد
البته من ترجيح مي دهم اينها را به كشيش پي ير بدهم
حتي مي توانم اعضاي بدنم را هم پس از مرگ به شما بدهم
البته اگر چيز قابلي آن تو مانده باشد
و بتواند به شما آرامش وجدان بدهد
اما يادتان باشد، آزادي انديشه را از من نمي توانيد بگيريد

من مي توانم آت و آشغال ته جيبم را روي ميز خالي كنم
مدتي است ته جيبم سوراخ است
خودم مي توانم شلوارم را پايين بكشم
ولي شما آزادي انديشه را از من نمي توانيد بگيريد.

همه چيز را برداريد حراج كنيد
براي اينكه معاملات كوچك ما جور شود
من فقط پيژامه راه راهم را برمي دارم
پرتقال هايم را هم به شما هديه مي دهم
همه چيز مال شما
من با خودم چيزي را به جهنم نخواهم برد
همه چيز را برداريد، من ترجيح مي دهم بروم
البته اگر بهشت را به شما داده اند
من مي توانم روحم را به شيطان بفروشم
با او مي شود معامله كرد
راستش اينجا همه چيز قابل معامله است
اما شما آزادي انديشه را نمي توانيد از من بگيريد،
آزادي انديشيدن را نمي توانيد از من بگيريد

ترانه فرانسوي: فلورن پاني
برگردان فارسي: سيد ابراهيم نبوي

........................................................................................................................

Tuesday, June 17

● عجب زيباست اين شهرهاي مونترال و کبک. پيشينه و ريشه هايي دارد که در تورنتو هيچ گاه نمي بينيم. سفر بسيار خوب و لذت بخشي بود. عکس هايش را به زودي جايي مي گذارم که بتوان ديد و بيشتر در موردش مي نويسم.

سه روز پيش اين وبلاگ يک ساله شد. هر چند قبل از آن هم مدت کوتاهي در بلاگ اسپات مي نوشتم ولي با انتقال از آن جا به پرشين بلاگ، نوشته هايم از دست رفت. به هر حال اولين نوشتهُ موجود يک ساله شد.


<< سلام
مدتها بود به اين موضوع فکر مي کردم که فکرها و حرف هاي روزانمو يه جايي يادداشت کنم که بتونم هر چند وقت يکبار مرورشون کنم تا اينکه به نظرم رسيد شايد بهتره اينجا بنويسمشون که تو هم بخوني و اگه وقتشو داشتي هم فکري کنيم. اگه با بعضي حرف هام موافق بودي، مي توني درستيشون رو برام آشکارتر کني و اگه با بعضي هاش مخالف بودي مي توني بهم بگي که کجا رو دارم اشتباه مي کنم. سعي مي کنم خودمو خيلي درگير قالب ها نکنم و راحت، حرف ها و احساس هامو بنويسم.
اين دنيا چقدر شلوغه. من دلم يه بستني قيفي مي خواد.>>


........................................................................................................................

Friday, June 13

● امروز عصر با تعدادي از دوستان مي ريم مونترال و کبک سيتي. يه برنامه چهار روز ريختيم که روزها گردش مي کنيم و شب ها کمپ مي زنيم. چند تا محل براي کمپينگ بين راه هم پيدا کردم که وسط جنگل و کنار رودخانه اند. اميدوارم بهمون خوش بگذره. چند روزي نمی تونم بنويسم ولي اميدوارم بعدش مطالب بدرد بخوري داشته باشم.

● هنوز هم برخي دوستان نمي تونن قسمت پيام هاي سايت رو ببينن. شرمنده ديگه. اجاره نشيني ست و هزار درد سر. انشالله به زودي يه خونه مي خريم از شر اين اجاره نشيني و مشکلاتش راحت مي شيم. و البته به مشکلات جديدي هم دچار مي شيم....

........................................................................................................................

Thursday, June 12

● هنوز اين درس Engineering & Business!! رو کامل طراحي نکردم ولي برنامه ام اينه که دو قسمت عمده داشته باشه. در قسمت اول در مورد مدل هاي استاتيکي تصميم گيري و حل مسأله صحبت کنيم. روش هايي مثل درخت تصميم، روش هاي احتمالي و در نهايت کمي تحقيق در عمليات. در قسمت دوم هم در مورد مدل هاي ديناميکي تصميم گيري و حل مسأله صحبت کنيم. روش هايي مثل System Dynamics و Game Theory. يکي دو جلسه رو هم مي خوايم بازي کنيم. اين که تو هشت جلسه چطور قراره در مورد همهُ اينا صحبت کرد رو هنوز نمي دونم. فکر مي کنم آخرش به معرفي کوتاهي از هر کدوم بسنده مي کنم که البته هدف برنامه هم همينه.
حالا بايد بشينم براي همهُ اينا اسلايد طراحي کنم. طفلک اون بچه هايي که با اين انگليسي خرچنگ قورباغه من بايد کلاس رو تحمل کنن. احتمالاً بعد از کلاس به اين نتيجه مي رسن که دانشگاه خيلي هم کعبهُ آمال نيست و بهتره برن دنبال کار بگردن.

........................................................................................................................

Wednesday, June 11

Persian Blogging Meetup داره براي محل قرار بعدي رأي گيري مي کنه. پيشنهاد مي کنم براي تنوع هم که شده به محل ديگري رأي بديم. من به Red Room رأي دادم.

● سرم حسابي شلوغ شده. اولين باره دارم يک درس با استانداردهاي اين جا طراحي مي کنم و حسابي گيج شدم. دانشگاه تورنتو هر تابستون يک برنامهُ جالب داره براي دانش آموزان سال آخر دبيرستان و ديپلمه ها با عنوان da Vinci Engineering Enrichment Pogram. هدف اين برنامه آشنايي بيشتر شرکت کنندگان با رشته هاي مختلف دانشگاهي و فضا و فرهنگ دانشگاهه. از اساتيد و دانشجويان فوق و دکترا هم دعوت مي کنن که بيان و درس هايي نه چندان تخصصي ارائه بدن. امسال من هم طرح درسي رو فرستادم که انتخاب شد و قراره درهشت جلسهُ سه ساعته درسش بدم. نکته بامزه اينه که طرح درس رو من بايد بدم ولي اسم درس رو مسؤولين برنامه انتخاب مي کنن. اسم درس من رو گذاشتن Engineering & Businessکه اصلاً نمي فهمم اين ديگه چه جور اسم گذاريه. به هر حال قراره در مورد Decision making in business & engineering صحبت کنم.

........................................................................................................................

Tuesday, June 10

● جاي همهُ دوستان خالي، دو روز آخر هفته را با بر و بچه ها ي ايراني رفتيم تفرج گاهي متعلق به دانشگاه به نام Hart House Farm. جاي بسيار زيبا و سبز وخرمي بود در حدود يک ساعتي تورنتو که دانشجويان و اساتيد دانشگاه با هزينهُ اندکي مي تونن براي تفريح برن اون جا. يکي از قسمت هايي که خيلي به من چسبيد اين بود که نصف شب با چند تا از بچه ها رفتيم سونا رو راه انداختيم. سوناش چوب سوز بود و کنار يک برکه نسبتاً بزرگ ساخته شده بود. دليل مجاورتش با برکه رو زماني که حدود يک ساعت تو سونا نشسته بوديم، درک کردم. عجب آب سردي داشت....

........................................................................................................................

Friday, June 6

● بابا اين نشر موسيقي هرمس عجب کارش درسته. نوارهاش واقعاً محشره. يکي از يکي بهتر. الان چند روزه مست اين قطعه از نوار "آواي زمين" کار محمدرضا عليقلي ام. تا حالا در عمرم به اين زيبايي نشنيده بودمش. خدا زياد کنه اين جور مراکز رو در ايران....

........................................................................................................................

Thursday, June 5

● ديشب دومين قرار وبلاگي تورنتويي ها برگزار شد. جاي خيلي ها خالي بود ولي جلسهُ خوبي بود و خوش گذشت. سه تا دوست وبلاگ نويس جديد پيدا کردم. کت بالو و گل آقا که با هم مي نويسن، شب تاب و هوای تازه. گزارش کامل برنامه رو در سايت ايران من بخوانيد.

........................................................................................................................

Wednesday, June 4

● بالاخره Matrix Reloaded را ديدم. در تمام طول فيلم حواسم بيشتر از فيلم به سالن سينما و امکاناتش بود. اين سيستم صوتي Dolby Surround چه نمودي داره با اين فيلم هاي اکشن پر از انفجار و صداهاي جور وا جور. اگر
1. اصولاً از فيلم هاي اکشن بدتون نمي آد
2. فيلم هاي اکشن رو براي تفريح مي بينيد نه بحث فلسفي
از اين فيلم خوشتون خواهد آمد. جلوه هاي ويژهُ واقعاً قشنگي داشت. بي خود نمي گويند که اين فيلم استاندارد جديدي براي نسل جديد فيلم هاي اکشن ايجاد کرد.

........................................................................................................................

Tuesday, June 3

● سال ها مي گذرد حادثه ها مي آيند
انتظار فرج از نيمه خرداد کشم

نيمهُ خرداد همواره يادآور بزرگ مردي از تاريخ معاصر ايران است که دوست و دشمن، عظمت انديشه و عملش را انکار نمي توانند. به اين مرد به غايت علاقه مندم چرا که فکرش را محدود به آن چه از گذشته به وي رسيد و در کتاب ها مي خواند نکرد. طرحي نو در انداخت که فلک را سقف بشکافت و انديشمندان بسياري را در رد و تأييد و اصلاح همراه کرد.
برخي بت ش مي کنند. اين را شايسته اش نمي دانم که خود بت شکن بود. معصوم نبود و خود ادعاي آن را هم نداشت. براي همين هم در آخرين نوشته هايش از تمامي قصور ها (غير عمدي) و تقصير هايش (عمدي) عذر خواست.
آن چه باعث اعتلاي يک انديشه مي شود، نقد و به روز آوري ست. بهترين راه تخريب فکر، ممنوع کردن گفت و گو دربارهُ آن است و اين جفايي است که در حق امام و انديشه اش مي شود. هيچ کدام از تئوري هاي حکومتي –از جمله دموکراسي- در بدو تولد هماني نبود که امروزه مي بينيم. انديشمندان بسياري نظريه ها بر نظريه اول بنا کردند و مجريان بسياري نظريه ها را به آزمون عمل کشاندند و اشکالات را نمايان و اصلاح کردن.
مايهُ نگراني ست که انديشهُ حکومت اسلامي که سرمايه هاي فکري گران قدري در ايجاد آن صرف شد، از اين مسير رشد محروم بماند و انديشمندان نسل جديد رهايش کنند. از طرفي مايهُ آرامش است که بدانيم نظريه ها در تاريخ از بين نمي روند. ممکن است در زماني به دلايلي پس ابر بمانند ولي آن چه پس ابر مي رود، روزي بدر آيد.

آمد و رفت و اثري در دل هامان گذاشت که به هيچ، پاک نشود.
خدايش رحمت کند....

........................................................................................................................

Monday, June 2

● مجموعهُ سه جلدي The Lord Of The Rings را چند روز پيش تمام کردم. کتاب زيبا و خواندني بود با متني آهنگين و گاه گداري پيچيده. شنيده ام ترجمه اش در ايران با نام ارباب حلقه ها چاپ شده است. به هر حال از نخواندنش بهتر است ولي مثل خواندن ترجمهُ يک مجموعه شعر است. اگر حال و حوصله داريد، انگليسي خواندنش لذت ديگري دارد. تخيلي بودن داستان به نوعي شبيه هري پاتر است با اين تفاوت که فضاها شاهانه تر و باعظمت تر است هر چند براي کساني که از هري پاتر لذت بردند ممکن است داستان کمي کش دار و کم هيجان باشد.

● دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ايوان مي‌روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده‌ي شب مي‌كشم
چراغ‌هاي رابطه تاريكند
چراغ‌هاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني‌ست

فروغ

........................................................................................................................

Sunday, June 1

● الیوم نوشتن مطالب سیاسی در این وبلاگ بِاَیِّ نَحوٍ کان در حکم محاربه با عمه ام می باشد.
والسلام.

........................................................................................................................

Home